شمارهٔ ۱۴۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نهفته سیم به زیر قبا که این بدن است
گرفته برگ سمن را به بر که پیرهن است
بسن ز پیرهن اندام نازکش که مگر
در آب گشته عیان عکس لاله و سمن است
اگر کنند به گل نازنین تنش را باد
رود ز تاب تعالی الله این چه لطف تن است
کله شکسته کمر بسته برگذشت از من
گذشت عمری و آن مشکل پیش چشم من است
چو در نظاره آن روی می توان مردن
مرا هزار شکایت ز جان خویشتن است
چو گفتمش سخن تلخ چند گفت به ناز
که شرم دار نه آخر ازین لب و دهن است
اگر به کوی تو جامی کشد فغان ای سرو
مگیر خورده که او عندلیب این چمن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ زیبایی و جذابیت بدنی است که به تصویر کشیده شده و احساسات شاعر را نسبت به آن منتقل میکند. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا، بدن را به لباسی نازک و گلهایی مانند گل سمن شبیه میکند. او همچنین به تناقضاتی اشاره میکند که در ارتباط با عشق و زیبایی وجود دارد، مانند گذشت زمان و مشکلاتی که با آن روبهرو است. شاعر در نهایت هم به احساسات عمیق خود دربارهٔ معشوق و عشق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر بابت عشق خود درد و رنج بکشد، زیبایی معشوق او را به ادامهٔ این احساسات وا میدارد.