شمارهٔ ۱۴۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آتش اندر خرمن ما زد رخت وین روشن است
خال مشکین تو بر رخ دانه ای زین خرمن است
آن رخ نازک چو آب از دیده رفت اما هنوز
نقش خالت چون سیاهی مانده در چشم من است
تو مرا چشمی و تا بر بام و روزن آمدی
چشم من گه بر کنار بام و گه بر روزن است
گرچه میپوشد ز ما لطف تنت را پیرهن
کی توان پوشیدن آن لطفی که در پیراهن است
شب نهانی رخ به پایت سوده ام اینک هنوز
قطره های خون ز اشک من تو را بر دامن است
دل اسیر دام و جان مرغ حریم بام توست
داغ حرمان و غم هجران سراسر بر تن است
بی رخت گفتم نکو پر می کنم دامن ز اشک
گفت جامی کار نیکو کردن از پر کردن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درد دلتنگی است. شاعر از آتش عشق و اثرات آن بر زندگیاش میگوید و به زیبایی معشوق خود اشاره میکند که مانند خالی سیاه بر چهرهاش باقی مانده است. او از چشمهایش که همیشه در جستجوی معشوق است صحبت میکند و بر غم جدایی و حسرتی که بر دلش نشسته، تأکید میکند. همچنین، شاعر به اشکهایش اشاره میکند که به خاطر عشقش ریخته و نشاندهنده عمق احساساتش است. در نهایت، او خاطرنشان میکند که پر کردن جام اشکها از دست دادن معشوق را نمیتواند جبران کند.