نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

یاقوت لب تو قوت جان است

وصل تو حیات جاودان است

زلف تو بر آفتاب تابان

از شعر سیاه سایه بان است

بستی به لباس کج کلاهان

بر موی کمر که این میان است

راندی به لب شکر دهانان

در هیچ سخن که این دهان است

در هر آنی تویی به شانی

ما اعظم شانک این چه شان است

هر چند به هر زبان ز عشقت

هر لحظه هزار داستان است

زان دم که تو را شناخت جامی

مهر خمشیش بر زبان است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا، عشق و ارادت عمیق خود را به معشوق بیان می‌کند. لب‌های معشوق به عنوان منبع زندگی و لذت توصیف شده و زلف‌های او درخشان‌تر از آفتابند. شاعر از تأثیر عمیق معشوق بر دل و زبانش سخن می‌گوید و هر لحظه با یاد او داستان‌های عاشقانه‌ای در ذهن دارد. در کل، این متن به شدت احساسی و پر از زیبایی‌های عشق است.