شمارهٔ ۱۴۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
روی خود را مگو شریک مه است
در نکویی که لاشریک له است
نارسیده به چارده سالت
رویت افزون ز ماه چارده است
ملک هستی تمام طی کردم
تا به وصلت هنوز نیمه ره است
تا تو بستی نقاب تو بر تو
بر رخم خون بسته ته به ته است
کی پذیرد ز شمع و مشعله نور
هر که را شب ز دود دل سیه است
جانب عاشقان نگه می دار
حشمت پادشاه از سپه است
خانقه میکده ست جامی را
باده کهنه پیر خانقه است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و ویژگیهای خاص معشوق و مفهوم عشق است. شاعر میگوید که نباید تصویر خود را با معشوق مقایسه کند، چرا که او از نظر زیبایی بینظیر است. همچنین اشاره میکند که با وجود طی کردن مسیر طولانی به سمت عشق، هنوز به هدف نرسیده است. در ادامه، به گونهای کنایهآمیز میگوید که زیبایی تنها در صورت معشوق نمیگنجد و دیگران نمیتوانند به نور و زیبایی او نزدیک شوند، مگر آنکه از تاریکی و شعلههای دلشان رهایی یابند. در پایان، به عاشقان تأکید میزند که باید خود را از دنیا دور کنند و به میکده و باده رو آورند، زیرا در آنجا آرامش و زیبایی واقعی را مییابند.