نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای که جان و دل آگاه تو را همراه است

بی تو آگه نیم از خویش خدا آگاه است

مدت صحبت تو عمر گرانمایه ماست

آه ازین عمر گرانمایه که بس کوتاه است

غم تو از دل ما در همه دلها ره کرد

راست است این که ز دلها سوی دلها راه است

دل نمی خواست جدایی ز تو اما چه کنیم

دور ایام نه بر قاعده دلخواه است

واقعا نیست ز من غمزده تر کس به جهان

شاهد حال من این واقعه ناگاه است

رفت بر باد چو کاه از غم تو عمر عزیز

روی بنما که فراق تو قوی جانکاه است

جامی از دست بشد کار ز تاثیر قضا

چاره کار رضینا بقضاء الله است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عواطف و دلتنگی شاعر برای محبوبش است. شاعر احساس می‌کند که بدون محبوب، نه تنها از خود بی‌خبر است بلکه خدا نیز از حال او آگاه است. او بر کوتاهی عمر و لحظاتی که در کنار محبوبش سپری کرده، تأکید می‌کند و آرزو دارد که جدایی از او پیش نیاید، اما شرایط زندگی چنین نیست. او به شدت از غم جدایی رنج می‌برد و احساس می‌کند که هیچ کس به اندازه او غمزده نیست. در نهایت، او به سرنوشت و قضا و قدر تسلیم می‌شود و به روحیه‌ای صبور برخورد می‌کند.