شمارهٔ ۲۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای غمت تخم شادمانی ها
وصل تو اصل کامرانی ها
کرده ام گم به کوی عشق دلی
بر وی از داغ تو نشانی ها
می روم کوههای غم بر دل
از درت می برم گرانی ها
به هوای قد تو از سر سرو
کرده مرغان بلندخوانی ها
نکته جویان عشق را شرط است
ساده بودن ز نکته دانی ها
بقعه خیر ماست گوشه دیر
لیس فی الکائنات ثانیها
عیش جامی در او مدام خوش است
طیب الله عیش بانیها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و غم ناشی از آن است. شاعر از شدت احساساتی که در دل دارد، میگوید و اشاره میکند که عشق و شادمانی در پیوندی با یکدیگرند. همچنین، او به دشواریهای ناشی از عشق اشاره کرده و از زیباییهای عشق و شادیهایی که به واسطه آن به دست میآورد، سخن میگوید. در نهایت، شاعر به اهمیت سادگی و خلوص در جستجوی عشق و قدرشناسی از لحظات خوش زندگی تأکید میکند.