شمارهٔ ۱۷۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
روز میدان است ترک شهسوار من کجاست
چشم هر کس بر رخ یاری ست یار من کجاست
عاشقان هر کس به روی یار خود خندان و خوش
من چنین غمگین چرایم غمگذار من کجاست
چند گردم بی قرار و صبر هر سوی اینچنین
آن شکیب آموز جان بی قرار من کجاست
تا برند از جلوه خوبی خجالت نیکوان
نیم جولانی ز سرو گلعذار من کجاست
داد گردم را غمش بر باد و آن بدخو نگفت
آن که عمری بود خاک رهگذار من کجاست
نیست خوش بر دامن پاکش غبار چون منی
بیدلی کز گریه بنشاند غبار من کجاست
ماند جامی دور ازان در وه چه باشد گر گهی
باز پرسد کان غریب خاکسار من کجاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس گمگشتگی و دلتنگی عاشق اشاره دارد. شاعر در روز میدان، به دنبال یار خود است و غمگینی خود را مقابل دیگران ابراز میکند. او از بیقراری و جستجوی بیپایان برای یافتن عشقش سخن میگوید و از عدم توجه مردم به درد و رنج خود شکایت دارد. او در نهایت به حسرتی عمیق درباره فقدان محبوبش میرسد و به تأمل در مورد وضعیت خود و غیبت یار میپردازد.