شمارهٔ ۱۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نسیم الصبح زر منی ربی نجد و قبلها
که بوی دوست میآید ازآن فرسوده منزلها
چو گردد شوق وصل افزون چه جای طعن اگر مجنون
به بوی هودج لیلی فتد دنبال محملها
دل من پر ز مهر یار و او فارغ نبودهست آن
که میگویند راهی هست دلها را سوی دلها
رسید اینک ز ره سلمی و من از ضعف تن زینسان
فخذ یا صاح روحی تحفة منی و اقبلها
مریز ای ابر دیده آب حسرت بر سر راهش
که دور اولی سم اسبش ز آسیب چنین گلها
مرا از هجر او در دل گره میبود صد مشکل
چو دیدم شکل او فیالحال حل شد جمله مشکلها
ز جور دور غم فرجام جامی قصهها دارد
ولکن خوف املال الندامی لم یطولها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از عشق و شوق وصال صحبت میکند. شاعر از دل تنگی و اشتیاق خود به وصال معشوق میگوید و به بوی دوست و مکانهای آشنا اشاره میکند. او ابراز میکند که با وجود مشکلات و جدایی، عشقش همچنان در دلش زنده است. همچنین، از حسرتهایی که به دلیل دوری معشوق بر او میگذرد، سخن میگوید و در نهایت بهدست آوردن معشوق را امیدی شیرین توصیف میکند. شاعر با احساساتی چون شوق و غم و همچنین اشاره به زیباییها و مشکلات عشق، عواطف عمیق خود را بیان میکند.