شمارهٔ ۱۸۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
درویش را سرا سر کوی فنا بس است
ترک متاع و خانه متاع سرا بس است
گو هرگزم ز فرش منقش مباش رنگ
پهلو منقش از اثر بوریا بس است
گر خازن حرم نزند نعره درای
از اشتران قافله بانگ درا بس است
نتوان نشستن از تک و پو در طریق عشق
آن را که باد پا ندهد دست پا بس است
گر روی زرد ما نشد از جام عیش سرخ
زخم کبود سیلی غم بر قفا بس است
عمر حریص در طلب کیمیا گذشت
ما را قبول اهل نظر کیمیا بس است
جامی به ملک و مال چو هر سفله دل مبند
کنج فراغ و گنج قناعت تو را بس است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر ناظر بر زهد و رهایی از مادیات است. شاعر به ترک دنیا و بیاهمیتی به لذات دنیوی اشاره میکند و میگوید که در راه عشق و حقیقت، باید از تعلقات مادی فاصله گرفت. او تأکید میکند که دردها و رنجها بخشی از زندگی هستند و داشتن قناعت و سادگی برای آرامش روح کافی است. در نهایت، شاعر به خواننده توصیه میکند که به ارزشهای معنوی بپردازد و از دنیا و مالهای زودگذر دل ببندد.