نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

با خیال آن دو ابرو هر گهم خواب آمده ست

خوابگاه من چو چشمت طاق محراب آمده ست

هر کجا حال شب و بی خوابی خود گفته ام

زان فسانه خلق را رحم و تو را خواب آمده ست

ره به توحید مسبب کی برد عقل از رخت

چون ز زلفت بسته زنجیر اسباب آمده ست

گر تو را جنس وفا باید به شهر عشق جوی

کان متاع اندر دیار حسن نایاب آمده ست

خانه ما را مخواه امشب چراغ عاریت

کز در و دیوار این ویرانه مهتاب آمده ست

بس که رفته ست از دل گرمم به بالا تف خون

از نم آن سبزه وار چرخ سیراب آمده ست

هرگه افشرده ست جامی دلق تر دامان خویش

جای آب از دامن او باده ناب آمده ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به عشق و خواب و بی‌خوابی اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که خواب‌هایش تحت تاثیر زیبایی چشمان معشوقش است و در هر جایی که به بی‌خوابی و حسرتش فکر کرده، اثر آن عشق و خیال را دیده است. او به زنجیرهای عشق و وفا اشاره می‌کند و می‌گوید که در جستجوی وفا باید به دیار عشق برود، زیرا آنجا محبوبی نایاب وجود دارد. همچنین شاعر بر ویرانی و تاریکی خانه‌اش و نور مهتابی که بر آن می‌تابد، تاکید می‌کند. در نهایت، او از دل‌تنگی و باران آن سبزه که بر چرخش می‌بارد، می‌نالد و به یاد می‌آورد که در هر بار جامی را پر کرده، جای آب را با باده ناب پر کرده‌اند.