نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر شب افروخته از آتش دل مشعله‌ها

رود از کوی غمت سوی عدم قافله‌ها

دلم از پرتو خورشید رُخَت قندیلی‌ست

کز سر زلف تو آویخته با سلسله‌ها

شرح اسرار خرابات نداند همه کس

هم مگر پیر مغان حل کند این مسئله‌ها

در ره فقر و فنا بی مدد عشق مرو

که کمینگاه حوادث بُوَد این مرحله‌ها

گفت‌‌و‌گوی خرد از حد بگذشت ای ساقی

باده در ده که ندارم سرِ این مشغله‌ها

ساعتی گوش رضا سوی منِ دلشده نه

کامشب از دست تو هم پیش تو دارم گله‌ها

واقف از سِرّ خرابات جز آن مست نشد

که به میخانه برآورد چو جامی چله‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تفکرات عمیق و احساسات عاشقانه شاعر می‌پردازد. شاعر با بیان از آتش دل و غم‌هایش، به توصیف عشق و فقر می‌پردازد و به جستجوی حقیقت و رازهای وجود می‌پردازد. او از عشق به عنوان نیرویی ضروری در زندگی یاد می‌کند و هشدار می‌دهد که در مسیر عشق، مشکلات و چالش‌ها وجود دارد. همچنین به اهمیت گوش دادن به سخنان حکیمانه و بهره‌گیری از لذت‌های زندگی اشاره می‌کند. در پایان، شاعر به میخانه و شادی‌های آن اشاره می‌کند که نشان‌دهنده تلاش برای فرار از غم‌ها و یافتن آرامش است.