نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای برده رخت رونق گل‌ها و سمن‌ها

دارد دهن تنگ تو در غنچه سخن‌ها

گر سرو نه با قد تو ماند نتوان برد

چون آب به زنجیر مرا سوی چمن‌ها

صحرای عدم لاله‌ستان شد چو شهیدان

با داغ تو رفتند به خون غرقه کفن‌ها

گفته‌ست به هر غنچه صبا وصف دهانت

مانده‌ست ز حیرت همه را باز دهن‌ها

مشکل که بود روی خلاصی دل ما را

از زلف تو با این همه خم‌ها و شکن‌ها

با لذت آوارگی وادی عشقت

غربت‌زدگان را نشود میل وطن‌ها

چون خامه به وصف خط تو خشک فرو ماند

جامی که شد انگشت‌نما در همه فن‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن می‌گوید. او با استفاده از تعابیر زیبا، احساسات عمیق خود را نسبت به عشق و دلتنگی ابراز می‌کند. معشوق به مانند گل‌ها و سمن‌ها زیباست و هر غنچه‌ای از محبت او به وصف او می‌پردازد. شاعر از دشواری‌های عشق و فراق صحبت می‌کند و می‌گوید که به رغم زحمات و مشکلات، عشق آنقدر لذت‌بخش است که انسان حاضر به ترک آن نیست. در نهایت، زیبایی و خط معشوق او را به شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد و احساس او را درونی‌تر می‌کند.