شمارهٔ ۲۰۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چشمت ز غمزه تیغ و ز مژگان خدنگ ساخت
با عاشقان غمزده اسباب جنگ ساخت
بر من ز جورت این همه سختی که می رسد
می بایدم تنی چو دل تو ز سنگ ساخت
پی چون به شهر وصل برد بارگی صبر
کش سنگلاخ بادیه هجر لنگ ساخت
عیبم مکن به تنگی دل چون غمت فزود
استاد فطرت از ازل این خانه تنگ ساخت
مجموعه ای ست هر ورق گل ز حسن تو
مرغ چمن چرا به همین بوی و رنگ ساخت
سنگ جفای عشق تو در یکدگر شکست
هر چند عقل شیشه ناموس و ننگ ساخت
جامی گسست رشته تسبیح زهد را
خواهد به بزم دردکشان تار چنگ ساخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تأثیرات عشق و غم ناشی از آن سخن میگوید. او با استخدام تصاویر و استعارههای مختلف، به زیباییهای عاشقانه و همچنین سختیها و دردهایی که عشق به همراه دارد، اشاره میکند. چشم معشوق به تیرگیها و غمها نسبت داده میشود و شاعر از زحمت و مشکلاتی که بر دلش میزند، سخن میگوید. او از دل تنگش انتقاد نمیخواهد، چرا که این تنگی نتیجهی عشق و غم است. همچنین به زیباییها و عطر گلها اشاره میکند و در نهایت به تناقض عشق و عقل و جداییهای آن پرداخته و به نوعی از بزم عشق و درد نیز سخن میگوید. در کل، این شعر تصویری از پیچیدگیهای عشق و احساسات انسانی را به تصویر میکشد.