شمارهٔ ۲۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شد سحر قاید اقبال من شیدا را
آتش انس من جانب طور نارا
ای خوش آن آتش رخشنده کز آیینه صبح
می برد شعله آن رنگ شب یلدا را
گر نیابم ز سر کوی تو در کعبه نشان
از مژه دجله بغداد کنم بطحا را
نکهت عنبر سارا همه عالم بگرفت
تا صبا شانه زد آن طره عنبرسا را
طوطی ناطقه را قوت حدیث لب توست
به حدیثی بگشا آن لب شکرخا را
بس که رفتند شهیدان غمت سوی عدم
لاله ها غرقه به خون می دمد آن صحرا را
جامی از عرض سخن چیست ندانم غرضت
چون درین عهد کسی کم خرد این کالا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، از آتش محبت و جذابیت معشوق سخن میگوید و به نور و روشنی صبح که شب یلدا را میزداید اشاره میکند. او از آرزوی دیدار معشوق در کعبه یاد میکند و بوی خوش یک زن را که تا عالم پخش شده، توصیف میکند. همچنین، به شهادتهای عاشقانی که به خاطر غم عشق رنج میکشند و در نهایت نیز به جستجوی معنا و هدف در زندگی اشاره دارد. شاعر با آمیختن احساسات عمیق و زیباییهای طبیعی، دلتنگی و خواستههای قلبیاش را بیان میکند.