نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

باده تا چاشنیی زان لب چون نوش گرفت

آتش از رشک به جان من مدهوش گرفت

همت من که فلک غاشیه اش داشت به دوش

عاقبت غاشیه عشق تو بر دوش گرفت

لاف با لطف بناگوش تو چون سیم زده ست

زر پی عذر چرا حلقه شد و گوش گرفت

دوش تا صبحدم از یاد تو بی خود بودم

امشبم باز همان بی خودی دوش گرفت

خواهم از رشک قبا جامه جان چاک زدن

که چرا قد تو را تنگ در آغوش گرفت

عشقت از درد سر هوش و خرد بود به تنگ

دل من ترک خرد کرد و کم هوش گرفت

جامی از ظلم تو ای ماه سپاهی خواهد

دامن شاه عطاپاش خطاپوش گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن می‌گوید. او از تأثیر عمیق و سوزان عشق بر وجودش، به ویژه در لحظات بی‌خود شدن و مستی ناشی از یاد معشوق، صحبت می‌کند. شاعر به توصیف چشمان و لب‌های محبوب می‌پردازد و احساساتی همچون حسادت و دگرگونی در دل را بیان می‌کند. همچنین، او از امید به وصال و تأثیر عشق بر زندگی‌اش سخن می‌گوید و به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند که تمام وجودش را تحت‌الشعاع قرار داده است. در نهایت، شاعر عشق را همچون جامی توصیف می‌کند که سرشار از ظلم و زیبایی است.