شمارهٔ ۲۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به کعبه گر ننمایی جمال خود ما را
ز خون دیده کنم لعل ریگ بطحا را
به دور حسن تو از مهره وفا پرداخت
مشعبد قدر این حقه های مینا را
ز شوق طوق سگان در تو گردانند
مسبحان فلک سبحه ثریا را
به ترک عشرت امروز چون کنم که کسی
ضمان نمی شود از من حیات فردا را
مریض آن لبم ای ناله چون رسی به فلک
بپرس شرح مداوای من مسیحا را
کناره کن ز جهان تا رسی به مامن عشق
به کوه قاف طلب آشیان عنقا را
حریم میکده جامی مقام پاکان است
داغ زرق بشو خرقه مصلا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و زیبایی میپردازد، با اشاره به کعبه که نماد عشق و جاذبهای الهی است. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و ابراز longing و اشتیاق او برای رسیدن به عشق را نشان میدهد. او به تضاد بین لذتهای دنیوی و عشق واقعی اشاره میکند و از سختیها و دردهای عشق سخن میگوید. در نهایت، شاعر خواستار دوری از دنیای مادی برای رسیدن به کمال و آرامش در آشیان عشق است.