شمارهٔ ۲۴۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شب یاد رخت در دل ویران شده ره داشت
ویرانه ما روشنی از پرتو مه داشت
دل داشت در آن زلف سیه خانه ازین پیش
آن بخت کجا شد که دل خانه سیه داشت
سیل مژه بربود مرا همچو خس از جای
خود را نتوانم دگر از گریه نگه داشت
دی جلوه کنان می شدی اندر صف خوبان
با حشمت و جاهی که نه سلطان نه سپه داشت
طرفِ کله از ناز شکستی و جهانی
از هر طرفی چشم بر آن طرف کله داشت
افتاد مرا با تو همان قصه که مردم
گویند فلان گلخنی اندیشه شه داشت
جامی که به شمشیر ستم ریختیش خون
جز دعوی عشق تو ندانم چه گنه داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به یاد معشوقش به دل ویران خود اشاره میکند. او از تلخی و درد separations میگوید و به خاطرات گذشته و زیباییهای معشوقش فکر میکند. شاعر احساس میکند که دلش زیر فشار غم و اندوه است و نمیتواند از گریه خودداری کند. در پایان، به بحث عشق و ظلمی که بر او رفته است، اشاره میکند و بیان میدارد که تنها چیزی که در این شرایط میداند، عشق معشوقش است.