نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دردا که یار جانب ما را نگه نداشت

آیین مهر و رسم وفا را نگه نداشت

شد خاک پای در ره او صد خداشناس

فارغ گذشت و راه خدا را نگه نداشت

چشم حوادثش مرساد ار چه غمزه اش

از سینه ام خدنگ جفا را نگه نداشت

در غیرتم ز باد که از چشم مردمان

چون سرمه خاک آن کف پا را نگه نداشت

صوفی صفای دل به غم غیر تیره ساخت

آیینه خدای نما را نگه نداشت

هر جا که شد مقیم درت حرمتی نیافت

چون در صف سگان تو جا را نگه نداشت

جامی پس از دعای وصالت ز هجر سوخت

افسوس ازین دعا که بلا را نگه نداشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به یاری و وفاداری که از معشوق انتظار می‌رفت، اشاره دارد. شاعر از بی‌توجهی و غفلت یار نسبت به خود گلایه می‌کند و احساس درد و ناکامی ناشی از این بی‌وفایی را بیان می‌کند. او از سختی‌ها و مصائبی که به سبب این بی‌محلی بر او گذشته، سخن می‌گوید. همچنین به صفای دل و معنویت صوفیانه اشاره می‌شود که تحت تأثیر این جدایی و غم، خدشه‌دار شده است. در نهایت، شاعر از بی‌نتیجه بودن دعاها برای وصال معشوق lament می‌کند و به تلخی‌های فقدان او اشاره می‌کند.