شمارهٔ ۲۴۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بر سر کویی که روزی سرو ناز من گذشت
در زمین بوسی همه عمر دراز من گذشت
بود بیش از حد نیازم با سگان او ولی
ناز آن بدخوی با من از نیاز من گذشت
قامتش را سجده بردم چون بهانه یافتم
دی چو مست ناز از پیش نماز من گذشت
چشم گریان من و خاک کف پای سگی
کو شبی از کوی یار دلنواز من گذشت
شاه غزنین جان همی داد از غم و می گفت نیست
عمر من جز آنچه در وصل ایاز من گذشت
سوخت شمع از آتش اندیشه سر تا پای دوش
چون به مجلس قصه سوز و گداز من گذشت
جامیا مرد حقیقت بین به معنی برد راه
هر کجا افسانه عشق مجاز من گذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به یاد و خاطراتی میپردازد که در کوی محبوبش داشته است. او از لحظاتی میگوید که در پی ناز و محبت محبوب بوده و با وجود سختیها و عدم توجه او، همچنان عشق او را احساس کرده است. شاعر به سجده و عبادت در مقابل قامت محبوبش اشاره میکند و از اشکهایش و خاک پای سگان میگوید که نماد عشق و خضوع اوست. در نهایت، او با تلخی و درد، به گذر عمر و لحظات وصال و فراق اشاره میکند و به حقیقت عشق در زندگیاش میپردازد.