شمارهٔ ۲۴۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
صبا ز چشم من آن خاک پا دریغ نداشت
چو دید اهل نظر توتیا دریغ نداشت
بناز بر همه خوبان که هیچ نکته حسن
ازین شمایل موزون خدا دریغ نداشت
بهای وصل تو دل عقل و صبر و دین همه داد
چو بود مایل کالا بها دریغ نداشت
شدم نشانه به عشق بتان و غمزه تو
ازین نشانه خدنگ جفا دریغ نداشت
فدای بوی خوشت باد جان که پیرهنت
ز باد و باد ز گل گل ز ما دریغ نداشت
مگیر سایه ز من ای که سر به سر لطفی
که شاه سایه لطف از گدا دریغ نداشت
ز دست جامی اگر چند خدمتی ناید
به وقت های اجابت دعا دریغ نداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و شگفتی معشوق خود اشاره میکند و ابراز میکند که حتی در دلندیشی و صبر خود، هیچ چیزی را از او دریغ نکرده است. او تمجید میکند که همهی خوبیها و زیباییهای عالم از معشوق سرچشمه میگیرد و هیچ چیز را از او دریغ نمیدارد. شاعر همچنین به فدای بوی خوش معشوق و لطف و محبت او اشاره میکند و میگوید که در عشق و شیدایی خود، هیچ چیز از او کم نشده است. در پایان، به دعا و اجابت آن پرداخته و تأکید میکند که در زمان نیاز، رحمت و لطف او در دسترس است.