نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن سنگدل چو پیش اسیران غم نشست

یارب سبب چه بود که بسیار کم نشست

خواهم نشست با تو همی گفت یک دو روز

اکنون که کرد وعده وفا یک دو دم نشست

گر نیست در کفم گلی از روضه حرم

این بس که خار بادیه ام در قدم نشست

گر خفت زیر ریگ بیابان تنش چه باک

آن را که مرغ روح به بام حرم نشست

شد بر دلم مجال طپیدن عظیم تنگ

در سینه بس که تیر تو پهلوی هم نشست

سیل سرشک من نرود ز آستان تو

چون سایلی که بر در اهل کرم نشست

جامی به روی خود چو در وصل بسته دید

در کنج صبر روی به دیوار غم نشست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و اندوه ناشی از جدایی و فراق معشوق صحبت می‌کند. او به تاسیسی عشق و وعده‌های پوچ اشاره می‌کند و احساس می‌کند که حتی در نبود گل، خارهای زندگی نیز او را آزار می‌دهد. شاعر با بیان اینکه گرچه ممکن است تحت فشار زندگی باشد، اما روحش هنوز در حرم معشوق آرامش می‌یابد. در انتها، او به شدت غم و اندوه خود که ناشی از تیرهای عشق معشوق است، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که نمی‌تواند اشک‌هایش را از آستان معشوق دور کند.