شمارهٔ ۲۴۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
باز بر شکل دگر می بینمت
زانچه بودی خوب تر می بینمت
پیش ازین بودی چو غنچه پردگی
چون گل اکنون پرده در می بینمت
جز کمر چیزی نبینم در میان
زان میان کاندر کمر می بینمت
چون نمی آیی چو جان اندر برم
همچو عمر اندر گذر می بینمت
رفتی از پیش نظر عمری و من
همچنان پیش نظر می بینمت
تیر آهی گر رسد سویت چه باک
سینه پاکان سپر می بینمت
جامی از جام که خوردی می که باز
از دو عالم بی خبر می بینمت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و دگرگونی معشوق میپردازد. شاعر معشوق را از منظرهای مختلف و در مراحل گوناگون زندگیاش میبیند. او معشوق را از غنچه به گل تبدیل شده میبیند و بر زیباییهای او تأکید میکند. با وجود فاصله و جدایی، تصویر معشوق همچنان در ذهن شاعر باقی مانده و او او را مثل جان یا عمر میبیند که پیوسته در حال گذر است. عشق و اشتیاق شاعر از تیرهای آه او پیداست و او همچنان در جستجوی معشوق خود است، حتی در حالتی که در سطحی دیگر میتواند بیخبر از دغدغههای جهان، به معشوق بیندیشد.