نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا ز آتش تب شمع رخت تاب گرفته ست

بس شعله کزان در دل احباب گرفته ست

بیمار تو شد دل ز لبت چاشنیی بخش

کش آرزوی شربت عناب گرفته ست

در دیده دگر خواب خیال است که بینم

زینسان که خیال تو ره خواب گرفته ست

هر سجده که در عمر خود آرد همه سهو است

آن کس که جز ابروی تو محراب گرفته ست

گو شمع به کنجی بنشین کز رخت امشب

کاشانه ما را همه مهتاب گرفته ست

هر جا ز لطافت سخنی رفت دهانت

بس نکته که بر غنچه سیراب گرفته ست

جامی که همه جام می ناب گرفتی

تا دیده رخت ترک می ناب گرفته ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق صحبت می‌کند و تأثیر عمیق آن بر دل و جان خود را بیان می‌کند. او به آتش و شعله‌هایی اشاره می‌کند که قلب دوستانش را در اثر زیبایی معشوق دچار التهاب کرده است. شاعر از احساس بیمارگونه عاشقانه‌اش می‌گوید و ناتوانی‌اش در فراموش کردن معشوق را ابراز می‌کند. وی همچنین به سجده‌ها و عباداتش اشاره دارد که به دلیل عشق به معشوق بی‌معنا شده‌اند. در نهایت، شاعر کنایه می‌زند که زیبایی معشوق آنچنان روشن و تاثیرگذار است که تمام زندگی‌اش را تحت تأثیر قرار داده و او را به سمت عشق و شوق هدایت کرده است.