شمارهٔ ۲۵۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای خاک ره تو عرش را تاج
یک پایه ز قدر توست معراج
تو در یتیمی و تو را جای
برتر ز همه چو درة التاج
فخر تو به فقر و تاجداران
آورده به فرق بر درت باج
در تیره شب ضلال خذلان
نور تو شده سراج وهاج
آیات تو در زمانه ظاهر
چون شبگون خط ز صحفه عاج
بر روی زده کف خجالت
با جود کف تو بحر مواج
مشتاق ره تو را مغیلان
در زیر قدم حریر و دیباج
جامی که ز تندباد عصیان
شد خرمن طاعتش به تاراج
اکنون ره معذرت گرفته
مسکین به شفاعت تو محتاج
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که دربارهی مقام و عظمت خاک در برابر آسمان و تقدس آن صحبت میکند. شاعر به مقام والای خاک اشاره میکند و میگوید که درعین حال که در فقر است، برتری خاصی دارد. نور و هدایت این خاک در تیرهروزی و مشکلات به دیگران کمک میکند و آیات آن مشهود هستند. همچنین، شاعر از عشق و اشتیاق به این مقام سخن میگوید و به نیاز انسانها به شفاعت آن اشاره میکند. در نهایت، نوشته به نیاز مسکینها برای طلب کمک و شفاعت از این مقام مقدس ختم میشود.