شمارهٔ ۲۵۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ز ایوان کاخ میکده آمد علی الصباح
مرغی گرفته نامه اقبال در جناح
مضمونش آنکه هر که نه می را مباح داشت
خونش بود به فتوی پیر مغان مباح
سرمایه فلاح چه باشد شراب لعل
یا معشر الاحبة حیوا علی الفلاح
صدر و صف نعال نباشد به بزم عشق
از هر که خواست ساقی ما کرد افتتاح
اقداح راح راحت روی تو کی شود
ان لم تکن تناولها من ید الملاح
خالی نه ایم از تو صباح و رواح هم
ای هم صباح ما ز تو فرخنده هم رواح
جامی به بزم اهل صفا می روی نخست
دل پاک کن ز وسوسه توبه و صلاح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از صبحی در میکده سخن میگوید که مرغی نامهای خوشیمن دارد. مضمون نامه این است که هر کس که شراب را حلال نداند، خونش بر مبنای فتوی پیر مغان حلال است. شاعر به لذات شراب و عشق اشاره کرده و میگوید که در بزم عشق، مقام و رتبه مهم نیست و ساقی هر که را بخواهد، به پذیرایی فرا میخواند. او تأکید میکند که نوشیدن شربت عشق تنها از دستان ملای میتواند به دل شادابی بخشد و باید دل خود را از وسوسههای توبه و نیکی خالی کند تا بتواند به لذت عشق دست یابد.