شمارهٔ ۲۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خدای خیر دهاد آن جوان رعنا را
که وارهانید به پیرانه سر ز ما ما را
کرشمه های غزالان مست می بخشد
فراغت از دو جهان عاشقان شیدا را
چه سود پند کسان چون نمی برد ز دلم
هوای قد دلارای و روی زیبا را
شرار سینه مجنون ز آتش لیلی
کباب ساخته همه آهوان صحرا را
سجود خاک درت بردنم تمنا بود
به خاک می برم امروز این تمنا را
به دیده سوی تو آیم که از سر پاکان
به رهگذار تو جا نیست بر زمین پا را
هلاک جامی دلخسته خواست آن کآراست
به شکل و شیوه سواران سرو بالا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر از خداوند میخواهد که جوانی خوشاندام را نجات دهد و به عشق و زیباییهایی که او را شیدا کرده، اشاره میکند. او بیان میکند که نصیحتهای دیگران هیچ تأثیری بر دل او ندارد و تنها زیبایی معشوقش در ذهنش موج میزند. همچنین شاعر از درد و سوز عشق مجنون و لیلی سخن میگوید و نشان میدهد که آرزوی سجده بر خاک متعلق به معشوقش را دارد. در نهایت، او به دنبال دیدار معشوق است و میگوید که عشق او در وجودش شعلهور است.