شمارهٔ ۲۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
شد خاک قدم طوبی آن سرو سهی قد را
مااعظمه شانا ما ارفعه قدرا
ای پیکر روحانی از زلف بنه دامی
در قید تعلق کش ارواح مجرد را
من نقش خطت بستم روزی که قلم با خود
می زد رقم هستی این لوح زبرجد را
مپسند ز قتل من آزار بر آن ساعد
یک تیغ زن از غمزه خون ریز چو من صد را
من زنده و تو خیزی خون دگران ریزی
هر لحظه ازین غصه خواهم بکشم خود را
دردت ز ازل آید تا روز ابد پاید
چون شکر گذارد کس این دولت سرمد را
در وصف خطت نو کرد آیین سخن جامی
ذوقی دگر است آری اشعار مجدد را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و عظمت وجود معشوق اشاره میکند و او را نوعی چهره روحانی میداند که روحهای آزاد را در قید و بند تعلق گرفتار کرده است. شاعر از قلمی سخن میگوید که روزی خط وجود او را بر لوح عالم مینویسد. او از درد و غم عشقی سخن میگوید که هر لحظه او را میکشد و تأکید میکند که این درد از آغاز جهان تا پایان برقرار خواهد بود. در نهایت، شاعر به نوآوری در شعر و زیباییهای آن اشاره کرده و بر اهمیت اشعار تازه میافزاید.