شمارهٔ ۲۶۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم از حلقه زلف تو شد بند
ز من مگسل که محکم گشت پیوند
بر آن لب خالها بس خط میفزای
بلا بر جان من زین بیش مپسند
چه سود از پندگویان بیدلی را
که گیرد عالمی از حال او پند
به خدمتگاری سرو بلندت
میان صد جا گره بسته نی قند
ز بنده لاف عشقت گر گناه است
گناه از بنده و عفو از خداوند
ز دست من کشی هر دم سر زلف
ز پای افتادم ای جان سرکشی چند
ز سگ کمتر نهی مقدار جامی
ولی هست او بدین مقدار خرسند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساس عمیق عشق و وابستگیاش به معشوق صحبت میکند. او میگوید که زیبایی معشوقش او را مجذوب کرده و این وابستگی را نمیتواند قطع کند. همچنین به تاثیر محبت و زیبایی معشوق بر جانش اشاره میکند و از بیفایده بودن نصیحتهایی صحبت میکند که نمیتوانند وضع او را تغییر دهند. شاعر نسبت به خطاهای خود در عشق اعتراف میکند و بر این باور است که اگر گناهی هست، عفو و بخشش از جانب خداوند است. در نهایت، او به احساس حقارت خود در برابر عشق و قدرت معشوق اشاره میکند.