نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

حلقه گوش تو را هر که بدین لطف بدید

حلقه بندگی عشق تو در گوش کشید

حلقه گوش تو را تا شده ام حلقه به گوش

حلقه سان کار مرا پا و سری نیست پدید

گوشت ای سیمبر از حلقه زر گشت گران

جای آن دارد اگر ناله ما را نشنید

ماند در حلقه گوش تو گرفتار دلم

گرچه بسیار ازان راه برون شد طلبید

زر شد از حلقه گوش تو مرا چهره ولی

نتوان گوهر وصل تو بدین وجه خرید

هر کجا حلقه زدند اهل ملاحت چو دلم

حلقه گوش تو را دید ازان حلقه رمید

گوش کن گوش که از بار غم فرقت تو

حلقه شد قامت جامی و به گوشت نرسید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و دلبستگی شاعر به معشوقش می‌پردازد. شاعر از حلقه گوش معشوق به عنوان نمادی از بندگی و تعلق خاطر خود استفاده می‌کند. او بیان می‌کند که حتی در غم دوری معشوق، دلش همچنان به او وابسته است و با وجود تلاش‌ها و اشتیاقش، نمی‌تواند به وصال او دست یابد. در این میان، اشاره‌هایی به زیبایی و جذابیت معشوق و همچنین درد و غم ناشی از جدایی نیز به چشم می‌خورد. شاعر در نهایت بیان می‌کند که با وجود تمامی تلاش‌ها، نتوانسته به معشوق برسد.