شمارهٔ ۲۷۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باز صبح طرب از مطلع امید دمید
نفحات ظفر از گلشن اقبال وزید
نامه بسته سرآمد ز مراد دل من
حاصل نامه مرادی که دلم می طلبید
فتح ناکرده چو نافه سر آن نامه هنوز
به مشام دل و جان رایحه فتح رسید
هر که را بود پر از گوهر اخلاص درون
چون صدف شد همه تن گوش چو آن مژده شنید
لله الحمد که آن نقش که خاطر می خواست
آمد آخر ز پس پرده تقدیر پدید
خار هر کید که بدخواه به راه تو نهاد
خنجری گشت که جز در جگر او نخلید
دمبدم جامی از اخلاص کند همره باد
سوی تو فاتحه فاتح ابوباب مزید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حالتی شاد و خوشحال اشاره میکند که صبحی تازه و امیدبخش آغاز شده است. او از آمدن خبرهای خوب و موفقیتهایش صحبت میکند و احساس خوشحالی و رضایت از تحقق آرزوهایش را بیان میکند. شاعر با تشبیهات زیبا، نشان میدهد که هر کس درونش پر از صداقت باشد، مانند صدفی است که خبر خوش را میشنود. در نهایت، او خدا را شکر میکند که آرزوهایش محقق شده و مشکلات و موانع به نفع او تبدیل شدهاند.