شمارهٔ ۲۷۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خاکی که زیر پای خود آن شوخ بسپرد
صد جان بها دهند اگر پا بیفشرد
مشتاق کعبه را ز بساط حریر به
ریگ حرم که در ته پهلو بگسترد
مویی شدم ز فقر و فنا کو قلندری
کین موی را به پاکی تجرید بسترد
گرمی مجو به مجلس واعظ که مستمع
گر باشد آتش از دم سردش بیفسرد
بر من به روز هجر ز جان نیست منتی
ایام مرگ را خرد از عمر نشمرد
من آن نیم که سرکشم از حکم تیغ او
صد بار اگر چو شمع سرم را ز تن برد
جامی حریف اهل درین بزمگه نیافت
بر وی مگیر خورده اگر می نمی خورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و رابطهاش با خاک و مکان مقدس کعبه اشاره میکند. او میگوید که حتی اگر جانهای بسیاری بخواهند، ارزشش به خاک زیر پای او نمیرسد. او از فقر و فنا سخن میگوید و نشان میدهد که در مقام یک قلندر، از رضایت و پاکی درونی بهرهمند است. همچنین به بیاحترامی به مجلسی که برعکس حرارت و شعف باید باشد، انتقاد میکند. شاعر به روزهای جدایی و مرگ اشاره کرده و بیان میکند که از حکم تقدیر سرپیچی دارد. در آخر، از این که در این مجلس هیچ رفیق و جامی پیدا نکرده، ابراز ناراحتی میکند و میگوید که خوردن می را در کنار دیگری نمیپسندد.