نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۹ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

خوش آن که غم عشقت با جان وی آمیزد

بر یاد تو بنشیند وز شوق تو برخیزد

چون قبله شود رویت از سجده نیاساید

ور جام دهد لعلت از باده نپرهیزد

دل بشکندم چشمت خون ریزدم از دیده

مست است عجب نبود گر بشکند و ریزد

گر سرو دلاویزت طرف چمن آراید

کی غنچه دل پر خون در شاخ گل آویزد

شعری ست سیه زلفت گردی ست ز مشک این خط

کش باد صبا بر گل زان شعر سیه بیزد

چون صید کنی مشکل حاجت به کمند افتد

گر تیر زنی آهو از پیش تو نگریزد

گر شعر خوشت باید خوش کن دل جامی را

خاطر که حزین باشد کی شعر خوش انگیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر ابراز احساسات عمیق خود نسبت به عشق و معشوقه‌اش می‌کند. او می‌گوید که غم و شوق عشقش با جانش آمیخته است و یاد معشوق او را به حرکت و زندگی وادار می‌کند. معشوق او مانند قبله‌ای است که هیچگاه از سجده و پرستشش خسته نمی‌شود و حتی در می‌گساری نیز از بوسه بر لعل او پرهیز نمی‌کند. دل شاعر به خاطر چشمان معشوق شکسته و او از این درد لذت می‌برد. شاعر به زیبایی و لطافت معشوق اشاره می‌کند و از گل‌هایی که در کنار او قرار دارند یاد می‌کند. زلف‌های معشوق مانند عطر مشک هستند و شعر او به زیبایی زنده است. در انتها، شاعر بیان می‌کند که اگر کسی بخواهد دلش را شاد کند، باید به یاد او و شعرش دل خوشی بیاورد، زیرا دل غمگین هرگز از شعر لذت نخواهد برد.