شمارهٔ ۲۷۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چنین کان ترک عاشقکش به حسن خویش مینازد
سزد کز غایت حشمت به حال من نپردازد
به راهش خاکم ای دیده بزن بر آتشم آبی
که ترسم توسنش را ز آتش دل نعل بگدازد
عجب تند است رخش او که گردش درنمییابد
دلم هر چند از پی مرکب اندیشه میتازد
همه خوبان به چوگان باختن یارب چرا هرگز
نمی آید برون ماه من و چوگان نمی بازد
ز جام نیستی ریز ای اجل یک جرعه در کامم
که بیماران هجران را جز این شربت نمی سازد
ره و رفتار اگر این ست و لطف قد و بالا این
نشاید سرو را دیگر که در بستان سرافرازد
کیم من جامیا کو آشکارم پیش خود خواند
نهانی یک نظر ای کاشکی سوی من اندازد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت یک معشوق (ترک عاشق کش) اشاره میکند که به خاطر حسن خویش مینازد. او احساس میکند که این زیبایی، او را نادیده میگیرد و به حال او توجهی ندارد. شاعر از عشق و سوز دلش میگوید و آرزوی دیدن معشوق را دارد. او همچنین به تندروی دل و شوق خود برای رسیدن به محبوب اشاره میکند و حسرت میخورد که هیچ کدام از زیباییها به محبوب او نمیرسد. شاعر از مرگ و هجران نیز سخن میگوید و در نهایت از معشوق میخواهد که نگاهی به او بیندازد.