نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو ترک سرخوشم از خواب ناز برخیزد

هزار فتنه ز هر گوشه ای برانگیزد

به خون غیر دریغ است تیغش آلوده

مباد آنکه به جز خون عاشقان ریزد

میان صیدگهش زارم اوفتاده مگر

طفیل صید به فتراک خویشم آویزد

چنین که بخت بد و یار نیک خصم منند

ز چنگ غصه دل من چگونه بگریزد

گهی که یار دهد کام بخت نگذارد

گهی که بخت شود رام یار بستیزد

فلک ز جام طرب جرعه ای به من ندهد

که از نخست به زهر غمش نیامیزد

اگر چه دعوی تقوی همی کند جامی

به دور لعل تو مشکل ز باده پرهیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از خواب خوشی که با بیداری همراه است، صحبت می‌کند و از فتنه‌هایی که با بیداری او برانگیخته می‌شود، می‌گوید. او ابراز می‌کند که تیغ او، تنها به خون عاشقان آلوده می‌شود و از اینکه عشقش دچار آسیب شود، ابراز نگرانی می‌کند. شاعر در حالی که عاشق است، احساس درماندگی می‌کند و از اینکه بین بخت و یار او تناقض وجود دارد، ناراحت است. او اشاره می‌کند که گاهی یار او را خوشحال می‌کند اما بختش نمی‌گذارد و گاهی هم بخت خوب است اما یار او را رنج می‌دهد. در نهایت، شاعر از فلک و تقدیر خود گلایه دارد و می‌گوید که نمی‌تواند از عشق خود فاصله بگیرد، حتی اگر بخواهد از باده پرهیز کند.