شمارهٔ ۲۸۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن سرو دی به قصد سلامم قیام کرد
شرط وفا و رسم تفقد تمام کرد
جای جواب خواستمش جان دهم چو او
دست ادب به سینه نهاد و سلام کرد
یک دم نکرد در نظر من مقام لیک
ذوق سلام او به دل و جان مقام کرد
بودم چو خاک بر سر راهش بسی حقیر
خاک حقیر را ز کرم احترام کرد
دل رفت و جان هم از پی سرو روان او
از پیش من چو بهر گذشتن خرام کرد
شکر خدا که از شکرین خنده سعی بخت
شیرین لبش به کام من تلخکام کرد
جامی به وصف آن لب لعل شکرشکن
طی حدیث طوطی شیرین کلام کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و شکوه یک سرو اشاره میکند که به خاطر سلام او ایستاده است. شاعر احساس میکند که حتی در مقابل این زیبایی، حقیر است. این سرو با ادب و احترام به شاعر سلام میکند و این عمل او در دل شاعر جایگاه ویژهای ایجاد میکند. او از زیبایی و لذت لبهای شیرین این سرو حسرت و شکرگذاری دارد. شاعر همچنین به توصیف لبهای شیرین او میپردازد و آنها را با طوطی شیرینزبان مقایسه میکند. این شعر در واقع بیانگر حس عشق و احترام عمیق شاعر به زیبایی و بزرگی معشوق است.