شمارهٔ ۲۹۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو ترک سرکش من پای در رکاب کند
کرشمه بر مه و جولان بر آفتاب کند
فراز خانه زین جا نکرده گرم هنوز
هزار خانه صبر و خرد خراب کند
چگونه لذت تیغش چشم که در دم قتل
ز حلق تشنه گذر تیزتر ز آب کند
من از تصور نادیدنش همی میرم
نعوذ بالله اگر روی در نقاب کند
خراب عشوه آن تندخوی بدکیشم
که گاه عشوه و گه ناز و گه عتاب کند
به باده بهر حریفان چو مجلس آراید
نخست ز آتش غیرت دلم کباب کند
اگر به مرتبه جامی به شیخ جام رسد
کجا به دور لبش توبه از شراب کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت یاری میپردازد که تاثیر عمیقی بر دل و روح او دارد. او از قدرت این زیبایی تا جایی سخن میگوید که حتی فکر نکردن به محبوبش او را به مرز نابودی میکشاند. زیبایی محبوب آنقدر شدید است که حتی یک نگاه او میتواند دل را بسوزاند و عقل را ویران کند. شاعر به تضادهای مختلفی اشاره دارد؛ مانند سرکشی و نرمش، عشق و عذاب، و عشق به می و عشق به محبوب. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که تجربه زیبایی و عشق را نمیتوان با توبهای از شرابها و لذتها سد کرد.