شمارهٔ ۳۰۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
حادی که بهر ناقه سلمی حدا کند
باید ز شرح فاقه ما ابتدا کند
دانی به راه بادیه بانگ درای چیست
گم گشتگان قافله جو را ندا کند
با نسخه طبیب چه کار آن مریض را
کز خون دیده شربت و از غم غذا کند
آن را رسد ز پیر مغان خلعت قبول
کز رد شیخ شهر طراز ردا کند
صاحبدلی کجاست که بر رغم زاهدان
میخانه ای به نیت رندان بنا کند
دل یافت نقد وصل چو جان دارد و غم خرید
تاجر همیشه سود ز بیع و شرا کند
جامی چو نیست کار تو غیر از جفاکشی
باری جفای آن که کشیدن کرا کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی چون عشق، غم، و زندگی اجتماعی پرداخته است. شاعر به درد و رنجی که عشق و فراق به انسان میآورد اشاره میکند و از ضرورت درک و تجربه این احساسات سخن میگوید. او همچنین به نیاز انسان به هنر و زیبایی و لزوم شناختن معانی عمیقتر زندگی پرداخته و انتقادی به زهد ظاهری زاهدان دارد. در نهایت، شاعر به سرنوشت افرادی که در جستجوی حقیقت و عشق هستند اشاره میکند و این نکته را یادآور میشود که در زندگی باید با مشکلات و چالشها روبرو شد، حتی اگر به نظر برسد که راه دشواری است.