شمارهٔ ۳۱۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شبم در ماتم هجران دو ابرو در خیال آمد
به سینه هر کجا ناخن زدم شکل هلال آمد
پس از مرگ ای همایون زاغ افکن استخوانم را
در آن صحرا که روزی بوی آن مشکین غزال آمد
روم در سایه دیوار آن خورشید رخ میرم
چو خواهد آفتاب عمر را روزی زوال آمد
نشان نعل های مرکبش جوید سرشک من
بلی سایل همیشه مایل صف نعال آمد
نیاید جز به خوناب جگر در بر خدنگ او
که باغ سینه و بستان جان را چون نهال آمد
ز حشمت شاید ار پایش نیاید بر زمین زینسان
که سرهای عزیزان در ره او پایمال آمد
به وصف آن دهان تنگ گفت اکثر سخن جامی
ازان رو عاشقان تنگدل را حسب حال آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد غم و اندوه جدایی و فقدان است. شاعر در مصیبت دوری معشوق، به یاد روزهای خوش گذشته میافتد و احساس تنهایی و غم عمیق خود را بیان میکند. او به نشانههای عشق و یاد معشوق اشاره میکند، مانند شیرینی بوی خوش غزال و یا زیبایی چهرهاش. شاعر با تصاویری از حال و هوا و احساساتش، نشان میدهد که چگونه عشق میتواند زندگی را تحت تأثیر قرار دهد و چه دردهایی به همراه دارد. همچنین به تلخی و سختی دسترسی به عشق و تأثیر آن بر روح و جسم اشاره میکند.