شمارهٔ ۳۰۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
فردا که دوست کشته خود را ندا کند
خیزد ز خاک و بار دگر جان فدا کند
شد روی دوست قبله ما کو امام شهر
تا در نماز خویش به ما اقتدا کند
بس پیر سالخورده که چون طفل خردسال
در مکتب تو لوح محبت هجا کند
حاشا که من لباس سلامت کشم به دوش
گر عشقم از پلاس ملامت ردا کند
مسکین فقیه می کند انکار حسن دوست
با او بگو که دیده جان را جلا کند
تو در میانه هیچ نیی هر چه هست اوست
هم خود الست گوید و هم خود بلی کند
جامی بمیر در غم یاری که بهر او
گر صد هزار بار بمیری کرا کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و وابستگی عمیق به دوست اشاره میکند. او بیان میکند که حتی اگر دوستی کشته شود، روح او دوباره برخواهد خاست و زندگی را فدای عشق خواهد کرد. شاعر دوست را به عنوان امام و قبله خود میداند و در پی پیروی از اوست. او همچنین به این موضوع اشاره میکند که عشق و محبت در قلبها جای دارد و نمیتوان با ظواهر فریبنده سلامت، آن را کتمان کرد. در پایان، شاعر مرگ را در راه عشق به دوست حقیقی میداند و تأکید میکند که اگر بارها بمیرد، برای عشق به او هیچ اهمیتی ندارد.