شمارهٔ ۳۲۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به سینه گر نه غمت دمبدم فرود آید
دلم به غمکده سینه کم فرود آید
گریخت صبر دو اسپه ز هجر تو مشکل
که نارسیده به ملک عدم فرود آید
چو کعبه گر همه کس را بود به کوی تو راه
هزار قافله بر روی هم فرود آید
ملک ز ناله من بس که بر فلک گرید
چو ابر ترسم ازین بام نم فرود آید
چه سود راحتم از دست دیگران آن به
که بر سرم ز تو تیغ ستم فرود آید
ز ابر عشق تو باران و قطره بر دل من
خدنگ محنت و باران غم فرود آید
حدیث خط و لبت گر رقم زند جامی
زلال خضر ز نوک قلم فرود آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، احساسات عمیق و دردناکی را بیان میکند. شاعر درباره غم و فراق از معشوق صحبت میکند و از این که دلش نتوانسته آرامش یابد، ابراز ناتوانی میکند. او به این موضوع اشاره دارد که صبرش از فراق معشوق به پایان رسیده و حسی عمیق از ناامیدی دارد. همچنین، در تصویرسازیهای شاعرانه، به ستایش عشق و عواطف شدید خود میپردازد و میگوید که سخنان و زیبایی معشوق چنان تاثیرگذار است که میتواند زندگی و آرامش را تحت تأثیر قرار دهد. شاعر در نهایت به جنبههای تلخ و رنجآور عشق اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه این حس میتواند زخمهای عمیق و محنتآوری بر دل او به جا بگذارد.