نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چه شد یارب که آن سرو خرامان دیر می آید

سوار چابک من سوی میدان دیر می آید

ز هر سویی سپاهی از پریرویان رسید اما

چه حاصل دادخواهان را که سلطان دیر می آید

ز جانم یک رمق مانده ست و تیغش آرزو دارم

به قتل من دریغ آن نامسلمان دیر می آید

نمی دانم چه شد کز ترکش آن ترک عاشق کش

به جانم تیر زهرآلوده پیکان دیر می آید

سموم هجر عالم سوز و ابر لطف او بی نم

دریغا کشت ما شد خشک و باران دیر می آید

برو ای زاهد خودبین مجو سامان کار از ما

که رسوا گشته خوبان به سامان دیر می آید

چو صبح وصل او خواهد دمیدن عاقبت جامی

مخور غم گر شب هجران به پایان دیر می آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساس بی‌تابی و انتظار برای آمدن معشوق خود اشاره می‌کند. او از دیر آمدن معشوق و تاثیر آن بر وضعیت خود و دیگران گله می‌کند. شاعر بیان می‌کند که علیرغم تلاش‌های سپاهیان و درخواست‌های او، سلطان (معشوق) هنوز نیامده و این تأخیر جان او را به لب رسانده است. او از درد فاصله و بی‌خبری نیز سخن می‌گوید و به زاهد خودبین هشدار می‌دهد که نباید در تلاش برای سامان دادن به کارها دخالت کند، چرا که عشق و زیبایی به تأخیر افتاده‌اند. در نهایت، شاعر از امید به آمدن صبح وصال صحبت می‌کند و می‌گوید که باید غم شب هجر را فراموش کرد، زیرا پایان آن نیز خواهد آمد.