شمارهٔ ۳۳۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دی چو دید آن مه مرا از راه گردیدن چه بود
وان روان بگذشتن آنگه باز پس دیدن چه بود
با رفیقان گر نه رمزی داشت از من در میان
آن اشارت کردن پنهان و خندیدن چه بود
بی دلی می گفت دی کان ماه را خانه کجاست
من ز غیرت سوختم کان خانه پرسیدن چه بود
بر نشان پای او سازم بهانه سجده را
تا نگوید کس که رخ بر خاک مالیدن چه بود
گر نه آخر در دلش جا کرد قول مدعی
بی گناه از عاشق بیچاره رنجیدن چه بود
من نیاسودم ز ناله دوش وآن بدخو نگفت
شب همه شب بر سر این کوی نالیدن چه بود
جامی آخر زان جوان بازیچه طفلان شدی
خود بگو پیرانه سر این عشق ورزیدن چه بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تجربیات و احساسات عاشقانه گوینده است. او به یاد دیدن معشوقش میافتد و از دلبستگیها و رازهایی که در میان رفقا وجود دارد سخن میگوید. گوینده از حسادت و غیرت خود میسوزد که چرا باید درباره معشوقش سوال شود و به دنبال نشانههایی برای سجده بر خاک اوست. او همچنین به درد و رنج خود از عشق اشاره میکند و اینکه بیگناهی عاشقش باعث رنجش او شده است. در نهایت، او به دورانی اشاره میکند که عشقش به نوعی بازیچه شده و از خود میپرسد که چرا در پی این عشق ادامه میدهد.