نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

تا دلم را پا در آن کو بسته شد

راه رفتارم ز هر سو بسته شد

ناقه عزم جهان پیمای را

بر سر آن کوی زانو بسته شد

بهر چشم بد دل من پر دعا

همچو تعویذش به بازو بسته شد

آن میان آمد چو مویم در خیال

رشته جانم به آن مو بسته شد

شیشه دل را به فکر قامتش

در درون صد نخل دلجو بسته شد

چشم من ناید به هم شبها مگر

نوک مژگانم به ابرو بسته شد

از سخن جامی چه لافد کش زبان

پیش آن لعل سخنگو بسته شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف دل‌باختگی و عشق خود می‌پردازد. او نشان می‌دهد که وقتی دلش به کسی وابسته می‌شود، همه راه‌ها بر او بسته می‌شود و احساساتش به شدت تحت تاثیر آن شخص قرار می‌گیرد. شاعر از زانو زدن در برابر محبوب و تلاش برای جلب توجه او سخن می‌گوید و همچنین اشاره به دعا برای چشمان بدخواه دارد. او ابراز می‌کند که در خیال خود، حتی موهای محبوبش به جانش پیوند خورده و دلش به زیبایی‌های او مشغول است. در نهایت، شاعر از این که نتواند شب‌ها بخوابد، به خاطر اندیشیدن به محبوبش، و از علاقه‌اش به سخن گفتن با او سخن می‌گوید. این شعر به طور کلی بیانگر عشق شدید و وابستگی عاطفی شاعر به معشوقش است.