شمارهٔ ۳۳۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رفتم به باغ و سرو خرامان من نبود
وان نوشکفته غنچه خندان من نبود
چون ابر نوبهار به هر سو گریستم
کان سرو پیش دیده گریان من نبود
نگشاد دل ز لاله مرا زانکه بی رخش
داغ غمی نماند که بر جان من نبود
از جیب غنچه کآب لطافت همی چکید
جز خون دل چکیده به دامان من نبود
مرغ چمن گرفت سر خود فغان کنان
کش طاقت شنیدن افغان من نبود
هر جا نمود جلوه بتی بر سمند ناز
جانم ز رشک سوخت که جانان من نبود
جامی مگوی بهر چه ماندی ز دوست باز
من چون کنم که بخت به فرمان من نبود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر به توصیف احساس loneliness و غم عمیق او میپردازد. شاعر به باغی میرود، اما نمیتواند زیباییهایی چون سرو خرامان و غنچه خندان را در کنار خود پیدا کند. او از دلتنگی و اشکهایش به خاطر فقدان محبوبش مینالد و هر جا که زیبایی یا نشانی از عشق میبیند، حسرت در دلش شعلهور میشود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که بخت و تقدیر به او اجازه نمیدهد که به عشقش دست یابد و از این وضعیت ناامید و مستأصل است.