شمارهٔ ۳۴۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مهر جمالش از دل دیوانه کی شود
سودای شمع از سر پروانه کی شود
این دل که رخنه شد از غم نه جای اوست
شبها ز سدره ساکن ویرانه کی شود
شد سوی گشت آن مه و من بر سر رهش
در انتظار تا طرف خانه کی شود
آنجا که می به یاد لب او کنند نوش
بی های و هوی و نعره مستانه کی شود
در باده گر نه چاشنیی باشد از لبش
پیمان زهد در سر پیمانه کی شود
دل را خیال می نکشد جز به خال او
او مرغ زیرک است به هر دانه کی شود
جامی اگر شمایل لیلی نبیندش
مجنون صفت به عاشقی افسانه کی شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلباختگی شاعر به محبوبش است. شاعر بر این باور است که زیبایی و جاذبه محبوبش هرگز از دل او خارج نمیشود و عشق را نمیتوان با چیز دیگری عوض کرد. او به وصف حال خود میپردازد و بیان میکند که انتظار دیدار محبوبش را دارد و هر لحظهای که به او نزدیکتر شود، دلش بیشتر میتپد. شاعر به نقش شراب و عشق در زندگی اشاره میکند و میگوید که بدون یاد محبوب، نوشیدن شراب بیفایده است. همچنین اشاره میکند که دلش فقط به یاد خال محبوبش آرام میگیرد و اگر جامی نتواند تصویری از لیلی (محبوب) نشان دهد، عاشق بیمعنا خواهد بود. در کل، شعر حس عمیق عشق و وابستگی را به تصویر میکشد.