شمارهٔ ۳۵۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جرمی که رخت ما به حریم فنا کشد
بهتر ز طاعتی که به عجب و ریا کشد
هر دم ز بزم عیش نهم رو به راه زهد
بازم کمند گیسوی چنگ از قفا کشد
گو جام صاف و دامن معشوق ساده گیر
آن را که دل به صحبت اهل صفا کشد
بر سنگ امتحان نشود هم عیار زر
هر مس که سر ز تربیت کیمیا کشد
زین گونه کز قضا و قدر در کشاکشم
در حیرتم که کار من آخر کجا کشد
بر حرف هیچ کس منه انگشت اعتراض
آن نیست کلک صنع که خط خطا کشد
جامی ز خوان رزق چو یک نان کفایت است
آزاده بار منت دونان چرا کشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفهوم دین، ریا و صداقت میپردازد. شاعر معتقد است که گناهی که انسان را به فنا میکشاند، بهتر از عملی است که با عجب و ریا انجام میشود. او همچنین به دنبال یک زندگی زاهدانه است، اما نمیتواند از زیباییهای دنیا و جذابیتها دوری کند. شاعر به ارزش واقعی افراد اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند جای خلوص و صداقت را بگیرد. او در نهایت در حال کشمکش با قضا و قدر خود است و در حیرت است که سرنوشتش به کجا میرسد. در پایان، او بر این نکته تأکید میکند که زندگی باید بر اساس تقوی و رضایت الهی باشد و نباید منت پذیرش از دونان را بر خود بار کند.