شمارهٔ ۳۷۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
تو را هرگز گذر بر جانب گلشن نمیافتد
که از شوق تو گل را چاک در دامن نمیافتد
سرم دور از درت باری ست بر گردن اگر تیغت
نیاید در میان این بارم از گردن نمیافتد
چنین کز سینه برق آه تا گردون رود شبها
عجب دارم که مه را شعله بر خرمن نمیافتد
چه حاصل گر مرا از زخم پیکان سینه روزن شد
چو هرگز پرتوی زان مه بر این روزن نمیافتد
چنان مست می ناز است آن ترک جفاپیشه
که صد ره میکنم افغان به حال من نمیافتد
به لب نه جام پس دردِهْ که عیشم میشود تیره
اگر عکسی ز لعلت در می روشن نمیافتد
به آهو نسبت آن نرگس جادو مکن جامی
که آهو این چنین خونریز و مردافکن نمیافتد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و ناامیدی خود نسبت به عشق و معشوق میپردازد. او اشاره میکند که حتی با وجود علاقهاش، هیچ نشانهای از این عشق در طبیعت و دنیای بیرون وجود ندارد. شاعر از تیغ عشق سخن میگوید که اگرچه بر گردنش سنگینی میکند، اما نمیتواند از آن رهایی یابد. او به ناتوانی خود در جلب توجه معشوق و وقوع آنچه که میخواهد، اشاره دارد و به نوعی از بیتوجهی معشوق به خود رنج میبرد. همچنین، او بر این نکته تأکید میکند که زیبایی معشوقش مانند آهو است و نمیتواند بیمحابا آسیببخش باشد. در کل، شعر تجسم ناامیدی و آرزوهای برآورده نشده در عشق است.