نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شد خیال آن خط از دل وان رخ مهوش بماند

دود زود از خانه بیرون رفت لیک آتش بماند

ناخوشیها دید مجنون از غم لیلی ولی

بهر ارباب دل از وی داستانی خوش بماند

مست می راندی میان شهر دی ابرش سوار

بس عزیزان را که سر زیر سم ابرش بماند

کرده بودی وعده تیری وه کزین بخت دژم

آنچه بایستی مرا در دل در آن ترکش بماند

در لطافت سرو بگذشت از سرافرازان باغ

لیک در رفتار خوش زان قامت دلکش بماند

پاک شد لوح دل از هر نقش لیکن همچنان

ذوق یار ساده و جام می بیغش بماند

داشت جامی دین و دنیا زهد و تقوی صبر و هوش

دولت عشق تو باقی باد کز هر شش بماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات عاشقانه و اندوهی عمیق می‌پردازد. شاعر از خاطراتی شیرین و زیبا با معشوقه‌اش سخن می‌گوید که بر دلش باقی مانده است. حتی با وجود دوری و مشکلات، عشق و یاد آن معشوق در دل شاعر به قوت خود باقی است. عشق به عنوان یک شعله همیشه در دل روشن است، و تمایز بین ظواهر محبت و حقایق عاطفی در کلام شاعر به خوبی حس می‌شود. در نهایت، شاعر بر اهمیت عشق و یاد معشوق تأکید می‌کند و می‌خواهد که این احساسات زیبا همیشه در دلش بمانند.