شمارهٔ ۳۸۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
نه پیکی که از ما پیامش برد
نه بادی که روزی سلامش برد
مرا طاقت دیدن او کجاست
که بی خود شوم هر که نامش برد
چو آن مه کند جلوه از طرف بام
فلک رشک بر طرف بامش برد
مرا سوی سرو سهی چون صبا
هوای قد خوش خرامش برد
بود سرمه دیده آن خاک راه
که مردم به صد اهتمامش برد
چه نیکوست بودن گرفتار او
خوش آن مرغ کو ره به دامش برد
به میخانه جامی به خود چون رود
مگر همت شیخ جامش برد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد و احساسات عمیق شاعر را نسبت به معشوق نشان میدهد. شاعر از عدم توانایی خود در تحمل دوری معشوق سخن میگوید و مینویسد که حتی نام او نیز بر دلش اثر میگذارد. همچنین، زیبایی معشوق به اندازهای زیاد است که آسمان و زمین را تحت تأثیر قرار میدهد. شاعر در ادامه به عشق و امید به دیدار معشوق اشاره میکند و میگوید که افتخار در بندگی و شیفتگی او را دارد. در نهایت، شاعر به میخانه و شادی ناشی از دیدار آن معشوق که شبیه یک جام پر از عشق است، اشاره میکند.