شمارهٔ ۳۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مطرب امشب ساز کن با ناله من چنگ را
آتشی دیگر فروز این سوزناک آهنگ را
بس که نالیدم ز درد دوری آن سنگدل
دل به درد آمد ز آه و ناله من سنگ را
دورم از یار و نیارم سوی او رفتن که اشک
ساخت دریا گرد من فرسنگ در فرسنگ را
رازم آخر فاش خواهد شد چه سان پوشم ز خلق
چهره زرد و سرشک ارغوانی رنگ را
هست آسیب تنت آزار جان بیدلان
اندکی آهسته تر بند آن قبای تنگ را
بهر تیرت جنگ دارد جان به دل لطفی نمای
تیر دیگر سوی جان انداز و بنشان جنگ را
جامیا طغرای دولت خواهی از سلطان عشق
خط رسوایی بکش منشور نام و ننگ را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دلنگرانی و درد ناشی از دوری محبوبش صحبت میکند. او از ساز و نواهای دلنشین میخواهد که با غم و نالهاش همخوانی داشته باشد و آتشی تازه در دلش برانگیزد. شاعر به شدت از درد فاصله با محبوبش رنج میبرد و احساس تنهایی میکند. او میگوید که راز و احساساتش به تدریج فاش خواهد شد، حتی اگر در ظاهر به آرامی زندگی کند. در ادامه، از زحمت درونی و آسیبهایی که از دوری محبوب میبیند میگوید و خواستار نرمی و آرامش در بیان دردهایش است. شاعر همچنین با اشاره به تیر و جنگ، از قرار داشتن در موقعیت سختی در عشق سخن میگوید و در نهایت، به نقش عشق در زندگیاش و اهمیت آن اشاره میکند.